نغمهی عشق
در باغِ جانم، عطرِ تو پیچیده است چشمانِ من جز روی تو، دیگر ندیده است ای همسرم، ای تکیهگاهِ امنِ من با تو بهاران میشود، این فصلِ سردِ تن روزِ عشق آمد تا بگویم باز هم تو مرهمی بر هر غم و بر هر چه درد و غم دنیای من با خندهات سامان گرفت عشقِ تو در اعماقِ قلبم، جان گرفت
Puisi ini ditulis oleh AI. Salin, bagikan, gunakan dalam kartu atau pidato — ini sepenuhnya gratis dan milik Anda untuk digunakan.