مژدهی بهار
نسیم باد بهاری وزید بر دشت و دمن شکوفه رقصکنان شد به روی شاخهی سمن دوباره سفرهی هفتسین و عطر سنبل و سیب رسید مژدهی شادی، نمانده درد و نهیب بهار آمد و نوروز باستانی شد جهان پیر ز نو، جوان و جانی شد امید و عشق و محبت رفیق راهت باد همیشه خنده و شادی، چراغ ماهت باد
Bu şeir süni intellekt tərəfindən yazılmışdır. Onu kopyalayın, paylaşın, kartlarda və ya çıxışlarda istifadə edin — tamamilə pulsuzdur və sizindir.